رضا قليخان هدايت
1369
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هنر بطبع تو جوى و سخن بفضل تو گوى * جهان بعدل تو گير و عدو به تيغ تو مال ايا غضارى اى شاعرى كه در دل تو * بجز تو هركه بود جمله ناقصند و نكال نگاهدار تو در خدمت ملوك ادب * بجد بكوش و مده عقل را بهزل و هزال به يكدو بيت حديث شريف كرده بدى * چنان كه از غرضت نقش برنبد تمثال دو نوع را تو ز يك جنس مى قياس كنى * مجانست نبود در ميان زر و سفال اگر به گفتن مفضال فاضلت بد قصد * نخست بارى بشناس فاضل از مفضال در آنكه قسمت كردى نكو تأمل كن * اگر بگرد دلت عقل را ره است مجال هنر بدست بيان است از اختيار سخن * چنان كه زير زبانست پايگاه رجال زيادتى چه كنى كان به نقص باز شود * كزين سبيل نكوهيده گشت مذهب غال مباش كم ز كسى كو سخن نداند گفت * ز لفظ معنى بايد همى نه بالا بال از آنكه خواهد گفتن اشارتى بكند * اگر به حرف بگردد زبان مردم لال سخن فرستى خام و نوشته بر سر شعر * بجاى تاج همى بيهده نهى خلخال